تنها بنایی که اگه بلرزه محکمتر میشه دله
بیشتر از باور تو عاشق چشمای توام
این همون رازه که هیچ وقت نمی شد بهت بگم
تا دلت بخواد دلم تنگه واسه چشمای تو
کی می دونست یه روزی منم ببازم دلمو
کی می دونست یه روزی این همه عاشقت می شم
من عزیزترینِ قلبت ، همدم دلت می شم
نه دیگه فکر نکنم بشه ازت دل بکنم
وقتی هر ثانیه از تو با خودم حرف می زنم
ارسال شده توسط سمیرا
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره !
آخرین کلمات یک ملوان : من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم !
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو ؟!
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم ؟!
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا ، باز تیغهء گیوتین گیر کرد !
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم ، سمی نیست !
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله ، سیل داره به طرفمون میاد !
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه ؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود !
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی !
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه !
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام !!!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو ؟!
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره !
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم !
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم !
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام ، همه اش سه نفرند !
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه ، قاتل شما هستید !
آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است !
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری !
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره !
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه !
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار ! چراغ قرمزه !
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم !
خدایا چه قدر زود میگذره اصلا نفهمیدیم چه جوری گذشت
همون بهتر كه نفهمیدیم چون اگه قرار بود بفهمیم چه جوری گذشت می خواستیم بشینیم غر بزنیم ناله كنیم كه چرا گذشت ، چرا نگذشت ، زود گذشت ، دیر گذشت...
همون بهتر كه نفهمیدیم....
ولی یه چیزی رو فهمیدم.. این كه به هیچكس نباید دل بست چون الآن دیگه دل نیست سنگه
باد
عکس ها در حال لود شدن میباشند... شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
برای دیدن اندازه واقعی عکس ها آنها را save کنید و در داخل کامپیوتر خود مشاهده فرمائید
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
عكس هایی از كودكان زیبا و دوست داشتنی
همه را می شنوم ، می بینم ، نمی اندیشم
به تو می اندیشم
من به این جمله
ای سرا پا همه خوبی
همه وقت ، همه جا
من به هر حال که باشم
به تو می اندیشم
ارسال شده توسط پریسا
فر هاد مرو هوای من بارانیست 
این کلبه غم بدون تو ویرانیست 
تنها شده ام میان گردی از غم 
این جا دل من به عشق تو زندانیست 
شیرین شده ام که بیستون را بکنی 
هر چند که ادعای من حیرانیست! 
امروز به قصر من بیا فرهادم 
حالا که ملاقات توام پنهانیست 
ای کاش که متهم به مردن بشوم 
هر چند که جسم زنده هم قربانیست 
امشب که روم خواب تو را خواهم دید 
بیمار شدم نگاه تو درمانیست 
فردا که صدا زنند مرا از ایوان 
فهمند که نجوای دلم عرفانیست 
قربانی عشق تو شدن باشم کاش!

از عشق بمردم 
نگو نادانیست... 




دختری معصوم مشغول گل فروشی بود داد میزد گلهای خوش بو دارم بیاید بخرید
از ماشین پیاده میشوم به سراغ دخترك میروم اسمش را میپرسم میگوید
اسمم سحر است 12 سال سن دارم كارم گل فروشی هست
در مورد پدر و مادرش ازش میپرسم میگوید پدرم سالهاست كه فوت كرده و مادرم هم
مریض است ولی از راه كلفتی پول ناچیزی در میاره مریضی مادرش را میپرسم ازش
میگوید دكتر به مادرم گفته باید عمل كنی رودت عفونی شده ولی چه كنم پول عمل مادرمو
چجوری در بیارم من یه دخترك گل فروش تو خیابونام پول از كجا بیارم كه اگه داشتم هستیمو خرج مادرم میكردم
ازش میپرسم سحر جان دیشب غذا چی خوردی میگه
دیشب هیچی نخوردم 2 روز پیش نون پنیر خوردم بهش میگم سحرجان
وقتی دخترای هم سن و سالت را تو خیابون میبینی كه شادن و میخندن و تفریح میكنن ولی تو
مجبوری روز و شب گل بفروشی وقتی دخترای هم سن و سالت را میبینی كه مدرسه میرن درس میخونن
ولی تو مجبوری مدرسه نری چون مخارجش را نداری چیكار میكنی از گوشه ی چشمانش اشك جاری میشود
میگوید بعضی وقتها به خودم میگم خدا جون آخه چرا من باید اینطوری سختی بكشم منم آدمم
میخوام زندگی كنم منم دوست دارم لباس نو بپوشم بیشتر وقتا آرزوی مرگ میكنم من نمیگذرم از



باعث و بانی بدبختی های من به كدامیك گناه زنده بمانم.....


دیشب همه خاطرات با تو بودن را دور ریختم و امروز هرچه می گردم خودم رو پیدا نمی كنم
ارسال شده توسط باد
به که باید دل بست؟
به که شاید دل شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد
نقشه ای شیطانی است
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد حیله ی پنهانیست
من دلم می خواهد
خانه دوست كجاست؟
در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مكثی كرد
.رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
:"
نرسیده به درخت،كوچه باغی است كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازهء پرهای صداقت آبی است
.می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
.در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
:كودكی می بینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانهء نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست
".چه سخت است...هنگام وداع...
زن از شوهرش می پرسه: عزیزم! تو زن خوشگل دوست داری یا زن با شعور؟
شوهرش می گه: هیچ کدوم عزیزم! من تو رو دوست دارم !!
شب است و غم است
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه سالهاش را بسیار دوست میداشت.
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیاش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.
پدر در خانه اش را بست و گوشهگیر شد.
با هیچکس صحبت نمیکرد و سرکار نمیرفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.
شبی پدر رویای عجیبی دید.
دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جادهای طلائی بهسوی کاخی مجلل در حرکت هستند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.
مرد وقتی جلوتر رفت، دید فرشتهای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است.
پدر فرشته غمگین را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید: دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: بابا جان، هروقت شمع من روشن میشود، اشکهای تو آنرا خاموش میکند و هروقت دلتنگ میشوی، من هم غمگین میشوم.
پدر در حالی که اشکش در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت

ســــــــــــــــلـام به همه دوستان عزیز
امیدوارم خوب خوش سلامت و پیروز باشید در تمام مراحل زندگی
راستی پیشاپیش عیدتون هم مبارک
نیمدم بگم نمیدونم نظر بدین یا اوقات خوبی رو تو وبلاگ به سر ببرید یا ازین جملات کلیشه ای
امدم بگم به خونه خودتون خوش آمدید به کلبه مهربونی خوش آمدی
من برای اینکه این وبلاگ رو هرچه بهتر و زیباتر کنم که خود شما لذت ببرید میخوام یه کاری کنم
از همه دوستان و عزیزانی که میان تو این کلبه ی مهربونی سر میزنن میخوام اگه شعر های زیبا جملات دلنشین یا هر سخن یا تصویری که به دل عشاق و خودمون میشینه رو برام ارسال کنند تا من هم درون وبلاگ با نام خودشون قرار بدم در رابطه با عکس باید بگم لینک عکس رو برام ارسال کنید.
برای ارسال مطالب از بخش نظرات استفاده کنید فکر کنم این بهترین رابط ما با شماست
و هرکدوم از شما دوستان که علاقه داره تو کلبه مهربونی بنویسه بگه تا براش دعوت نامه بفرستم
باز هم از همه شما دوستان بخاطر همراهی من تو این 5 سال ممنونم
دوست دار شما یک سوته دل